تبليغاتX
3بچه فیل


















3بچه فیل

روز نوشت های 3بچه فیل

آخراي فصل پاييز يه درخت پير و تنها
تنها برگي روي شاخه ش مونده بود ميون برگا
يه شبي درخت به برگ گفت:کاش بموني در کنارم
آخه من ميون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتي برگ درختو مي ديد داره از غصه ميميره
با خدا راز و نياز کرد اونو از درخت نگيره
با دلي خُرد و شکسته گفت، نذار از اون جداشم
اي خدا کاري بکن که تا بهار همين جا باشم
برگ، تو خلوتِ شبونه از دلش با خدا مي گفت
غافل از اين که يه گوشه باد همه حرفاشو ميشنفت
باد اومد با خنده اي گفت:آخه اين حرفا کدومه؟
با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه
برای دیدن ادامه اینجا کلیک کنید

سعید: من باید هر آپی رو خراب کنم خیلی عشقولانه شد من ۴ شنبه یه آپ می کنم از ابی(ابراهیم نبوی)

ساعت۱۰ صبح پنشبه آپیم  من هم دارم رو یه پروژه کار می کنم نمی تونم کسی رو خبر کنم تا ۲ روز دیگه درست میشه فعلا"  بلاکفا خراب است نمیشه کامنت جدید داد ببخشید آپ می افته به ۵ شنبه


ادامه مطلب

+نوشته شده در دوشنبه 4 شهریور1387ساعت2:1توسط سایه | |

عشق یعنی

شادی برای دیگری

هنگامی که او شاد است

غمخواری دیگری

هنگامی که او غمگین است

با هم بودن در خوشی ها

با هم بودن در ناخوشی ها

عشق سر منشا قدرت است

عشق یعنی

همواره با خود صادق بودن

گفتن٬شنیدن و گرامی داشتن حقیقت

و هرگز تظاهر نکردن

عشق سر منشا واقعیت است

عشق یعنی

تفاهمی چنان کامل که

همچون جزئی از وجود دیگری شدن

و آن دیگری را همانطور که هست پذیرفتن

و سعی در تغییر یکدیگر نداشتن

عشق سر منشا یکی شدن است

عشق یعنی

آزادی برای دنبال کردن خواسته ها

و سهیم شدن تجارب با دیگری

رشد یکی در کنار و همراه

رشد دیگری

عشق سر منشا کامیابی است

عشق یعنی

هیجان برنامه ریزی در کنار یکدیگر

هیجان اجرا در کنار یکدیگر

عشق سر منشا آینده است.

پس عاشق باشید

سلام من سعيدم الان ساعت ۲:۳۲ مي باشد داشتم يه سري جوك مي خوندم يه كيش قشنگ بود گفتم بزارم وب:

 رشتیه بچش زشت در میاد میره تو محل دعوا

نرسيدم همه رو بگم بيان دفعه بعد جبران مي كنم

 

+نوشته شده در سه شنبه 29 مرداد1387ساعت2:34توسط سایه | |

دوش٬از بازار٬سوی خانه آمد شوی ما

گفت٬هیهات از گرانی٬ای خدا٬در کوی ما!

بس که گشتم در پی یک جنس ارزان هر کجا

درد بگرفته ست هم پا٬هم سر زانوی ما!

کاش می خواندیم وردی٬میشد ارزان هر چه هست

کاشکی در آن اثر می کرد این جادوی ما!

کاشکی من یک نشانی داشتم از کوی دوست

زانکه او گفته ست: ارزانی بود در کوی ما!

((هم گرانی٬هم تورم٬هر دو هست از شایعات!

هر که خواهد گوجه ی ارزان٬بیاید سوی ما!))

کاش می دانست همچون گوجه های کوی او

سرخ می باشد ز سیلی٬صورت ما٬روی ما!

کاش می دانست از بی گوشتی سبزی خوریم!

قاطر مشتی رجب هم٬بهترین الگوی ما!

معده ی ما همچو او گردیده چندین قسمتی!

روی هم تغییر کرده شکل و خلق و خوی ما!

ترسم از شبها که بالاتر رود روز دگر

این تورم هم شده با نرخ خود٬لولوی ما!

تا که اسمش بر زبان آید بدون اختیار

سیخ می گردد به روی این تن ما٬موی ما!

کاش می شد کله ی دیو گرانی را برید!

ماست هم گر چه نمی برد سر چاقوی ما!  

+نوشته شده در یکشنبه 6 مرداد1387ساعت9:55توسط سایه | |

گاه ناشتایی٬رستم دستان٬آن یل سیستان به سر سفره بنشست.

تهمینه یگانه بانوی آن پهلوان در حالیکه چایی قند پهلو برای رستم میریخت٬

تابی به گیسوان خود داد و با ناز و عشوه روی به رستم کرده و گفت: ای

رستم دستان! از بهر تابستان چه اندیشه ای در سر داری و مرا چه جور

سور پرایز خواهی کرد؟

رستم که هنوز گرد خواب از چشمان نسترده بود و گیج و میج می زد٬

دهان دره ای کرد شایسته ی پهلوانی و گفت:مربا بده بابا!

ادامه مطلب راکلیک کنید :(شامل)

۱-پی شنوشت تولدی از طرف بچه مدیر فیل

۲-ادامه رستم نامه توصط سایه بچه فیل


ادامه مطلب

+نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت1:49توسط سایه | |

سلام

از امروز من به لطف سعید جون یکی از نویسندگان وبلاگ میشم.

اسمم سایه است ۲۰ سالمه.

امیدوارم از مطالبی که می ذارم خوشتون بیاد.  

+نوشته شده در یکشنبه 23 تیر1387ساعت14:31توسط سایه | |